|
رواق منزل چشم من آشيانه توست كرم نما و فرود آ كه خانه خانه توست
عاشقي مقدور هر عياش نيست غم كشيدن صنعت نقاش نيست
در میان گلها گشتم ودیوانه نشدم تو چه بودی که تو را دیدم دیوانه شدم
شکست عهد منو گفت هر چه بود گذشت با گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت
تنها ترين تنهاي تنهايم خدايا در اين تنهاييم تنها تو را دارم خدايا
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
ای و ا ی بر آ ن د ل که در ا و سو ز ی نيست
سو د ا ز د ه مهر دل افر و ز ی نيست
ر و ز ی که تو بی عشق به سر خو ا هی بر د
ضا يعتر ا ز آ نر و ز تر ا ر و ز ی نيست
گر هزار بار پياده طواف کعبه کني قبول حق نشود اگر دلي بيازاري
دست جادوئی شب در به روی من و غم می بندد میکنم هر چه تلاش او به من می خندد
انظاری نوسان داشت. نگاهی در راه مانده بود وصدایی در تنهایی می گریست.
ببین: همیشه خراشی است روی صورت احساس.
زندگانی سیبی است گاز باید زد با پوست
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
محراب ابرویت بنما تا سحر گهی دست دعا برآرم و در گردن آرمت
دوری از چشای نازت نمیشه واسم یه عادت قبله رو نداشته باشی رو به کی کنی عبادت
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
|